دفتر عشق مریم و علی
عشق ماندگار
این وبلاگ بر اساس سلیقه خودم بوده و من امیدوارو از وبلاگ من لذت ببرید.
درباره وبلاگ


به رسم تمام نوشته های عالم اول سلام به وبلاگ من خوش اومدید

پيوندها
فاصله ها
انار
عاشقانه ها
زیر سایه عشق تو
عشق من
عاشقانه سجاد و افسانه
فقط واسه دل خودم
عشق نافرجام
پاتوق احساس
برای عشقم
دفتر خاطرات جوجو
ردیاب جی پی اس ماشین
ارم زوتی z300
جلو پنجره زوتی

تبادل لینک هوشمند
برای تبادل لینک  ابتدا ما را با عنوان عشق ماندگار و آدرس zanjireshgh.LXB.ir لینک نمایید سپس مشخصات لینک خود را در زیر نوشته . در صورت وجود لینک ما در سایت شما لینکتان به طور خودکار در سایت ما قرار میگیرد.









ورود اعضا:

نام :
وب :
پیام :
2+2=:
(Refresh)

<-PollName->

<-PollItems->

خبرنامه وب سایت:





آمار وب سایت:  

بازدید امروز : 1
بازدید دیروز : 0
بازدید هفته : 6
بازدید ماه : 6
بازدید کل : 37759
تعداد مطالب : 23
تعداد نظرات : 23
تعداد آنلاین : 1

نويسندگان
مسافر عشق

آرشيو وبلاگ
آذر 1392
فروردين 1392


آخرین مطالب
<-PostTitle->


 
یک شنبه 11 فروردين 1392برچسب:, :: 9:39 :: نويسنده : مسافر عشق

شب عروسیه آخر شبه خیلی سر و صدا هست میگن عروس رفته تو اتاق لباسشو عوض کنه ، هر چی منتظر شدن بر نگشته درو هم قفل کرده داماد سراسیمه پشت در راه میره داره از نگرانی و ناراحتی دیوونه میشه. مامان و بابای دختره پشت در داد میزنن: مریم دخترم درو باز کن مریم جان سالمی؟ آخرش داماد طاقت نمیاره و با هر زحمتی که شده درو میشکنه میرند تو. مریم ناز مامان و بابا مثل یک عروسک زیبا کف اتاق خوابیده. لباس عروسیش با خون یکی شده ولی رو لباش لبخنده!!! همه مات و مبهوت دارند به این صحنه نگاه می کنند. کنار دست مریم یه کاغذ هست یه کاغذی که با خون یکی شده. بابای مریم میره جلو هنوزم چیزی رو که میبینه باور نمیکنه ، با دستان لرزان کاغذ رو برمیداره بازش میکنه و می خونه:« سلام عزیزم، دارم برات نامه می نویسم آخرین نامه زندگیمو. آخه اینجا آخر خط زندگیمه کاش منو تو لباس عروسی میدیدی می نویسم مگه نه اینکه همیشه آرزوت همین بود علی جان دارم میرم که بدونی تا آخرش رو حرفام ایستادم می بینی علی بازم تونستم باهات حرف بزنم دیدی بهت گفتم بازم با هم حرف می زنیم ولی کاش منم حرفای تو رو میشنیدم دارم میرم چون قسم خوردم تو هم خوردی یادته؟! گفتم یا تو یا مرگ تو هم گفتی یادته؟! علی تو اینجا نیستی من تو لباس عروسم ولی تو کجایی؟! داماد قلبم تویی چرا کنارم نمی آیی؟!کاش بودی و می دیدی مریمت چطوری لباس عروسیشو با خون رنگش میکنه. کاش بودی و می دیدی مریمت تا آخرش رو حرفاش موندعلی مریمت داره میره که بهت ثابت کنه دوست داشتت علی مریمت می لرزه همه زندگیم مثل یک سریال از جلوی چشام میگذره روزی که نگاهم به نگاهت گره خورد نقشه های آینده مون یادته؟! روزی که دلامون لرزید یادته؟! روزای خوب عاشقیمون یادته؟! یادته؟! علی من یادمه یادمه چطور بزرگتر هامون همونایی که همه زندگیشون بودیم پا روی قلب هر دومون گذاشتند یادمه روزی که بابات از خونه پرتت کرد بیرون که اگه دوسش داری تنها برو سراغش یادمه روزی که بابام خابوند زیر گوشت که دیگه حق نداری اسمشو بیاری یادته اون روز چقدر گریه کردم؟! تو اشکامو پاک کردی و گفتی گریه میکنی چشات قشنگ تر میشه !!!  می گفتی که من بخندم. علی حالا بیا و ببین چشام به اندازه کافی قشنگ شده؟! یا بازم گریه کنم؟؟؟ هنوز یادمه روزی که بابات فرستادت شهر غریب که چشات تو چشام نیوفتهولی نمیدونست عشق تو تو قلب منه نه تو چشام. ر.زی که بابام مارو از شهرو دیار آواره کرد چون من دل به عشقی داده بودم که دستاش خالی بود که واسه آینده ام پول نداشت ولی نمی دونستآرزو های من تو نگاه تو بود نه تو دستات . دارم به قولم عمل می کنم هنوزم رو حرفم هستم یا تو یا مرگ پامو از این اتاق بزارم بیرون ذیگه مال تو نیستم دیگه تورو ندارم نمی تونم ببینم به جای دستای گرم تو دستای یخ زده غریبه ای تو دستام باشه همین جا تمومش میکنم واسه مردن دیگه از بابام اجازه نمی خوام وای علی کاش بودی و میدیدی رنگ قرمز خون با رنگ سفید عروسیم چقدر به هم میان! عزیزم دیگه نای نوشتن ندارم دلم برات خیلی تنگ شده می خوام ببینمت دستم می لرزه طرح چشات پیش رومه دستمو بگیر منم باهات میام پدر مریم نامه تو دستشه قشنگ ایستاده و داره گریه می کنه کمرش شکست. سرشو برگردوند تا به جمعیت بهت زده و داغدار پشت سرش بگه چه خاکی تو سرش شده که تو چار چوب در یه قامت آشنا دید آره پدر علی بود اونم یه نامه تو دستشه چشماش قرمزه صورتش با اشک یکی شده بود نگاه دو تا پدر تو هم گره خورد نگاهی که خیلی حرفا توش بود هر دو سکوت کردنه که فریاد دردهاشون بود پدر علی هم اومده بود نامه پسرشو برسونه به دست مریم اومده بود که بگه پسرش به قولش عمل کرده ولی دیر رسیده بود حالا همه چیز تموم شده بود و کتاب عشق مریم و علی بسته شده بود.حالا دیگه دو تا قلب نادم و پشیمون دو پدر مونده و اشکای سرد دو مادر و یه دل داغ دیده از یه داماد نگون مابقی هر چی مونده گذر زمانه و آینده و باز هم اشتباهاتی که فرصتی واسه جبران پیدا نمی کنند...



نظرات شما عزیزان:

مجی
ساعت14:01---12 مرداد 1392
موافق نیستم

انسان برای تحقق آرزوهاش تمام تلاششو بکنه

پاک کردن صورت مسئله راه درستی نیست
پاسخ:سلام چراااااااااااااا من كه اين راه رو انتخاب ميكنم.......خخخخخخخخخخ


نام :
آدرس ایمیل:
وب سایت/بلاگ :
متن پیام:
:) :( ;) :D
;)) :X :? :P
:* =(( :O };-
:B /:) =DD :S
-) :-(( :-| :-))
نظر خصوصی

 کد را وارد نمایید:

 

 

 

عکس شما

آپلود عکس دلخواه: